دفاع سکولار از استبداد دینی
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند, ۱۳۹۴
مجید محمدی
دفاع از استبداد دینی در ایران در قالب چهار گفتمان، در دورههای مختلف بر ادبیات حاکمان و رسانهها و دستگاههای تبلیغاتی حکومت و حتی بخشی از مخالفان و منتقدان تسلط داشته است. توجه به این گفتمانها میتواند به تبیین این نکته کمک کند که ولایت فقیه در ایران همیشه به صورت یک باور دینی مطرح نبوده اکنون نیز نیست. همچنین میتوان روشن کرد که چرا حتی برخی از نیروهای چپ و ملی و غیرمذهبی از این ایده در دورههایی دفاع کردهاند.
حاکمان جمهوری اسلامی با توجه به شرایط روز، نوع دفاع خود از استبداد دینی را تغییر میدادهاند اما در اصلِ دفاع از استبداد دینی و قرار گرفتن زیر این پرچم برای بهرهبرداری از منافعِ آن، استقامت به خرج دادهاند. این استقامت یکی از علل تداوم نظام جمهوری اسلامی بوده است.
گفتمان انقلابی
در سالهای ۵۷ تا ۶۱ با گفتمان انقلابی از استبداد مذهبی دفاع میشد با این عنوان که خمینی چون رهبر انقلاب بوده بنابراین شایستهی رهبری کشور است. مُبَشِران گفتمان انقلابی دینی قبل و بعد از انقلاب ۵۷ سهم قابل توجهی در زمینهسازی برای نظریهی ولایت فقیه داشتند چون اذهان را در شرایط نفی دیکتاتوری برای پذیرش یک دیکتاتوری دیگر اما این بار در لباس مذهب آماده کردند. همین نکته به تنهایی نشان میدهد که آنها نه با دیکتاتوری بلکه با دیکتاتور و نوع سلطنتی آن مشکل داشتند و از همین جهت دیکتاتور تازهای را که از خودشان بود یا تصور میکردند از خودشان است بر تخت نشاندند. اکثر نیروهای مارکسیست نیز که خود بعدا قربانی جمهوری اسلامی شدند صرفا به دلیل انقلابی دانستن خمینی و شعارهای ضد امریکایی او، از استبداد مذهبی در یک دوره دفاع میکردند.
گفتمان شرعی
در سالهای ۶۱ تا ۶۷ با نظریهی ولایت فقیه -و بعدا ولایت مطلقهی فقیه- از استبداد دینی دفاع میشد با این عنوان که خمینی چون مرجع تقلید و مجتهد بوده بنابراین نایب امام زمان است و باید جان و مال و آبروی مردم به شکل مطلق در اختیار وی باشد. او حق دیکتاتوری و یکهتازی دارد چون نمایندهی شارع مقدس است و میخواهد شرع را به مرحلهی اجرا بگذارد. شریعتمداران چون میخواهند و میخواستند شریعت را به هر قیمت به اجرا بگذارند و قدرت را به طور مطلق قبضه کنند راه میانبُر را استبداد دینی میدانستند چون از مجاری دیگر، اجرای شریعت و انحصار منابع در دست خود آنها بسیار دشوار مینمود و هنوز دشوار است. در یک جامعهی دمکراتیک و آزاد، نمیتوان شریعت را به صورتی که در ایران به اجرا گذاشته شده به اجرا درآورد.
گفتمان قانونی
پس از مرگ خمینی و در سالهای ۶۷ تا ۸۸ از استبداد خامنهای به مدت دو دهه به عنوان رهبر قانونی منتخب خبرگان دفاع شده است در حالی که وی بر خلاف قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸، بدون داشتن شرایط رهبری به این مقام توسط خبرگان انتخاب شد. پناه آوردن به قانون بعدا از این جهت انجام شد که در این دوره همهی نهادهای قانونی در اختیار ولی فقیه و وفاداران وی بود و امکان قید زدن بر قدرت وی از این طریق امکانپذیر نبود. قانون تا جایی که به نفع حاکمان جمهوری اسلامی باشد و همهی مجاری قانونگذاری و اجرا در اختیار خودشان باشد ابزار خوبی است اما اگر برای آنها محدودیت ایجاد کند به امری شیطانی و زمینی و غیرالهی تبدیل میشود.
گفتمان سکولار
اما از سال ۱۳۸۸ به بعد توجیهات انقلابی، مذهبی و قانونی همه کنار رفته و صرفا با دلایل «امنیتی» و «ملی» از رهبری خامنهای دفاع میشود. همانطور که حکومت از یک حکومت ربانیسالار به حکومتی نظامی-امنیتی تحول مییافت، دفاع از ولایت فقیه نیز با توجیهات امنیتی صورت میگرفت. نیروهای نظامی-امنیتی لاتهای چاقوکش و چماق-به-دست خود را به حافظان عِرق و غرور ملی ارتقا دادهاند. بخشی از مخاطبان آنها در خارج و داخل نیز این ادعا را باور کردهاند یا وانمود میکنند که باور کردهاند.
هنوز خامنهای رهبر انقلاب، مرجع تقلید و رهبر (نامی که قانون اساسی با آن از ولی فقیه یاد میکند) نامیده میشود اما مقامات میدانند که اکثریت مردم دیگر با توجیهات دینی و شرعی و قانونی و انقلابی توجیه نمیشوند و باید آنها را با توجیهات دیگری قانع کرد. امنیت، نخستین خواستهی هر جامعه است و به همین دلیل حکومت مردم را مدام میترساند و دشمنسازی میکند. در حالی که نیروهای سپاه قدس و مزدواران افغانی و پاکستانی آن در حلب و درعا میجنگند جنگ در سوریه به عنوان دفاع از میهن معرفی میشود. بعد از امنیت به سراغ عِرق ملی میروند که جمعیت قابل توجهی را با گرایشهای مختلف در بر میگیرد. عَلَم کردن برنامهی هستهای برای تحریک عِرق ملی و به فراموشی سپردن حقوق بشر و دمکراسی و توسعه بود.
در چارچوب دفاعِ سکولار از حکومت دینی، رهبرِ مستبد، حافظِ کیان کشور معرفی میشود. از همین جهت است که در مورد وی میگویند: «لنگرگاه آرامش و ثبات کشور نهاد رهبری است.» (معاون سینمایی وزارت ارشاد، خبرگزاری مهر – ۷ تیر ۱۳۹۴) طرفداران وی سالهاست او را “عمود خیمه” مینامند و نه “نایب امام زمان”؛ او را رهبر جهان اسلام مینامند و نه نمایندهی خدا بر روی زمین؛ و او را فرمانده کل قوا مینامند و نه حاکم شرع مسلمین. برخی از ایرانیان مقیم خارج نیز که «امنیتی» (امنیتمحور) هستند با همین توجیه به دفاع از حکومت میپردازند.
خود خامنهای نیز از دفاع شرعی از قدرت مطلقهی ولی فقیه در ایران، گذشته و نیازی به این نوع دفاع نمیبیند: «کسانی که میخواهند دشمنی خباثتآلود امریکا و برخی دنبالهروهای آن را با بزک تبلیغاتی و رسانهای بپوشانند در واقع به ملت و کشور خیانت میکنند.» (وبسایت رسمی، ۶ تیر ۱۳۹۴) چنانکه ملاحظه میکنید خود وی نیز برای مقابله با منتقدانش که تفکر دشمنمحورانهی او را مضر به حال کشور میدانند به ادبیات دینی یا تاریخ صدر اسلام متمسک نمیشود بلکه آنها را با ادبیاتی عرفی به خیانت به کشور متهم میکند.

Inga kommentarer:
Skicka en kommentar