خاورمیانه پس از توافق هستهای ایران
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان, ۱۳۹۴
روئل مارک گِرِشت *
چندی پیش دولت اوباما تلاش کرد تا اولویتهای مالی در بودجهی دولت رییس جمهور حسن روحانی را توضیح دهد. تاکید کاخ سفید بر این که بیشتر مخارج آیندهی جمهوری اسلامی صرف امور داخلی و غیرنظامی خواهد شد، در واقع پاسخی به نگرانیهای نمایندگان هر دو حزب امریکا بود. نمایندگانی که که نگران بودند حکومت مذهبی ایران بخشی از پولی را که پس از رفع تحریمها به دست میآورد –بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیارد دلار– صرف ماجراجوییهای خود در سوریه و عراق، و کمکهای تسلیحاتی نه چندان مخفی خود به شیعیان حوثی در یمن بکند. اگرچه باراک اوباما برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را در درجه اول به عنوان یک توافق هستهای معرفی و تبلیغ کرد، اما او و وزیر امور خارجهاش اغلب ابراز امیدواری میکردند که این توافق میتواند دوران بهتری برای خاورمیانه و روابط امریکا و ایران به دنبال داشته باشد.
اکنون به نظر میرسد که میتوان این ارزیابی خوشبینانهی کاخ سفید را مورد بررسی و نقد قرار داد، زیرا پیش از اینکه حتی یکی از تحریمهای امریکا و اروپا رسما برداشته شود، تهران تصمیم گرفته است تا پول و نیروی انسانی بسیار بیشتری را به سوریه اختصاص دهد. رژیم مذهبی ایران به وضوح تصمیم دارد تا میلیاردها دلار برای حفظ نیروی فزایندهی جنگی و پشتیبانی سپاه پاسداران در سوریه خرج کند (این نیرو در حال حاضر کمتر از پنج هزار نفر تخمین زده میشود). کمکهای مالی ایران به بشار اسد ممکن است از مخارج پرسنلی و تجهیزات نیروهای مسلح ایران هم بیشتر باشد. این مخارج ممکن است با مقیاس امریکایی اندک به نظر برسند، اما این پول در دست حکومت ایران دستاوردهای بسیار بیشتری خواهد داشت؛ بسیار بیشتر از کارهایی که پنتاگون با همین پول میتواند انجام دهد. برای آنان دلار به دلار این پول ابزاری حیاتی برای اِعمال خواستهها و مقاصدشان است.
با اینکه توافق هستهای هنوز به اجرا گذاشته نشده است، اما به خاطر آن، جمهوری اسلامی رفتار سابق و پیش از توافق خود را در منطقه از سر گرفته و حتی تشدید کرده است. توافق همچنین باعث شده است که امریکا نتواند در برابر رفتار سلطهجویانهی جمهوری اسلامی از خود واکنشی نشان دهد. اگر توافق هستهای برقرار بماند به احتمال قوی هر دو واکنش به آن –گسترش دخالت ایران و خودداری امریکا از دخالت– تقویت خواهد شد. تهران به وضوح معتقد است که تعهد دولت اوباما به مجزا کردن مذاکرات هستهای از رفتار منطقهای جمهوری اسلامی، به معنای چراغ سبزی به رژیم روحانیون برای پیشبرد اهدافشان در خاورمیانه است. اگرچه کاخ سفید تاکید دارد که در “برجام” صلاحدید لازم برای مقابله علیه ماجراجوییهای ایران وجود دارد، اما عقل سلیم چیز دیگری میگوید.تهران آشکارا مشخص کرده است که هرگونه تحریمی را که به هر دلیلی از سوی ایالات متحده و اتحادیه اروپا در آینده علیه ایران اعمال شود، نقض توافق هستهای محسوب خواهد کرد.
واضح است که “برجام” برای آقای اوباما از رفتارهای داخلی و خارجی رژیم مذهبی ایران از اهمیت بیشتری برخوردار بود، وگرنه محکومیت چنین رفتارهایی در مذاکرات گنجانده میشد یا حتی به توقف تلاشهای دیپلماتیک میانجامید. اگرچه آقای اوباما تلاش کرد تا ادبیاتی تند درباره اسد و برنامهای (بی سرانجام) برای مسلح کردن شورشیان میانهرو سنی را در مذاکرات اتمی خود بگنجاند، اما در عمل آقای رییس جمهور با کمکهای ایران به دمشق موافقت کرد؛ کمکهایی که در قتل عام بیش از ۲۵۰ هزار سوری و آوارگی میلیونها نفر نقشی اساسی داشته است. همین امر شامل عراق نیز میشود، جایی که جمهوری اسلامی در آن به خشونتهای فرقهای دامن زده و حس امنیت نسبی بر جای مانده از سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ را از بین برده است. بدون کمک ایران به جنایات بشار اسد و سرکوبهای فرقهای نوری المالکی، نخستوزیر پیشین عراق، شاید هیچگاه داعشی به وجود نمیآمد.
علاقهی شدید آقای اوباما به معامله هستهای موجب شده است تا او رفتارهای خصمانهی رژیم ایران علیه ایالات متحده را نادیده بگیرد. رفتارهایی مانند تلاشهای ایران برای طراحی مکرر عملیات ترور کارکنان امریکایی ساکن در عراق، و همچنین حمایت، پناه دادن، و آزاد کردن اعضای فعال القاعده. کاخ سفید همچنین حمایت کنونی ایران از گروههای تروریستی ضد اسراییل به ویژه حزبالله، حماس، و جهاد اسلامی فلسطین را عمدا کماهمیت جلوه میدهد. دستیابی به یک موفقیت اتمی، و امید روابط رسمی بهتر بین واشنگتن و تهران موجب شد تا سرکوب دموکراسیخواهان –که در سال ۲۰۰۹ حدود ۳ میلیون نفر از آنان در خیابانهای تهران جمع شدند– و بازداشت و شکنجهی شهروندان امریکایی، از جمله یک مامور سابق پلیس فدرال و جیسون رضاییان روزنامهنگار واشنگتنپست توسط رژیم روحانیون از سوی رییسجمهور اوباما نادیده گرفته شود.
وقتی آقای اوباما تمامی اینگونه رفتارهای جمهوری اسلامی را برای رسیدن به یک معاملهی هستهای تحمل کرده است، آیا برای تداوم آن، حاضر به تحمل رفتارهای بسیار بدتری نخواهد بود؟
یک حقیقت واضح: توافق هستهای مرکز ثقل تلاش اوباما برای کاهش حضور امریکا و مسوولیتهای این کشور در خاورمیانه است. بدون این توافق آقای رییسجمهور ممکن بود با انتخاب دشواری روبرو شود: حملات نظامی پیشگیرانه، یا پذیرش فوری اتمی شدن جمهوری اسلامی. آقای اوباما از طریق این توافق، که محدودیتهای آن بر برنامهی اتمی رژیم ایران بعد از سال هشتم به سرعت محو میشود، توانست برای تداوم عقبنشینی امریکا از منطقه مهلت بیشتری بگیرد. رژیم ایران هم نابینا نیست و تنها سوالی که برایش باقی میماند این است که آیا تمهیدات آقای اوباما -معامله هستهای و عقبنشینی امریکا– توسط جانشین او نیز دنبال خواهد شد یا خیر.
اگر رییسجمهور بعدی امریکا بخواهد برنامههای آقای اوباما را زیر پا بگذارد، باید این کار را در سال اول ریاست جمهوری خود انجام دهد. وگرنه شتاب موجود در این توافق موجب خواهد شد تا سیاستهای آقای اوباما تبدیل به معیاری جدید برای ایالات متحده شود. افرادی که در واشنگتن از معامله پشتیبانی میکنند اما در عین حال میخواهند با فعالیتهای ایران در منطقه مقابله کنند، در اشتباه بزرگی به سر میبرند. آنان برای مقابله با رژیم روحانیون، باید بر سر توافق ریسک کنند. این دو موضوع در عمل با هم ناسازگار هستند. تصور وضعیتی که در آن ایالات متحده بتواند این توافق را ادامه دهد کار دشواری است، چه رسد به دیدگاه منتقدان جمهوریخواه؛ اینکه یک توافق جدید انجام گیرد که در آن زیرساختهای اتمی ایران معدوم شوند و در عین حال تحریمها علیه برنامههای سلطهجویانهی رژیم ایران، حمایت از تروریسم، و نقض حقوق بشر افزایش یابد. احتمال لغو مذاکرات توسط خامنهای و نصب سانتریفیوژهای IR-2m پس از اعمال تحریمهای جدید آمریکا بسیار زیاد است.
واشینگتن پس از اوباما باید تصمیم بگیرد که آیا واقعا قصد دارد رژیم روحانیون را محدود کند و آنان سر جای خودشان بنشاند یا خیر. در شرایط کنونی، ایالات متحده با بدترین سناریوهای احتمالی روبرو است؛ جمهوری اسلامی با بازی دادن و باد زدن بر آتش دشمنی شیعه و سنی در جهان اسلام، در حال تبدیل شدن به قدرت اصلی منطقه است و ایالات متحده و اتحادیه اروپا نیز در حال پرداخت یارانه برای این رفتار ایران هستند. داعش با تغذیه از جنگهای فرقهای به رشد خود ادامه خواهد داد. (بعید به نظر میرسد که روسیه و ایران نیروی انسانی و مالی کافی برای نابود کردن داعش هزینه کنند؛ وجود جهادیون اهل سنت موجب افزایش وابستگی علویهای سوریه و جامعهی شیعیان عراق به تهران میشود). عربستان سعودی، امارات متحده عربی، و احتمالا ترکیه ماهیت واقعی “برجام” را درک خواهند کرد که در واقع مهلتی برای آنان است که بتوانند در طی هشت تا ده سال آینده برای خود زرادخانهی اتمی به دست بیاورند. ایالات متحده ممکن است بتواند از این فاجعه جلوگیری کند، اما این کار بدون آمادگی برای رها کردن “برجام” و مقابله با ایران و همچنین روسیه در خاورمیانه غیرممکن به نظر میرسد. آقای اوباما در سخنرانی معروف خود خواهان گفتگویی جدید بین امریکاییها و مسلمانان شد که بر مبنای نقش کمرنگتر آمریکا در منطقه و دقت بیشتر به حساسیتهای مسلمانان بود. طبق معمولِ خاورمیانه، باید از تحقق پیدا کردن بسیاری از آرزوها ترسید.
--------------
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar