گردآوری: اشکان صفایی
nyt-5-16-48
سی‌ام نوامبر امسال (۲۰۱۴) در اسراییل، نخستین روز بزرگداشت و یادبود یهودیانی بود که از کشورهای عربی-اسلامی اخراج شدند و یا زیر فشار شدید، ناچار به ترک این کشور‌ها گردیدند؛ پناه‌جویان یهودی، که بر خلاف پناهجویان فلسطینی که وضعیت «پناهندگی» را برای فرزندان خود نیز به ارث می‌گذارند، هیچ‌گاه از آن‌ها نامی برده نمی‌شود.
از سال ۱۹۴۷ تا کنون، مابین هشتصد و پنجاه هزار تا حدود یک میلیون یهودی از کشورهای عربی و اسلامی خاورمیانه اخراج و یا ناچار به ترک این کشور‌ها شده‌اند. بر اساس آمارهای موجود، در میانه‌ی دهه چهل میلادی، حدود یک میلیون یهودی در کشورهای عربی–اسلامی زندگی می‌کردند. اما نیم قرن بعد، شمار یهودیان ساکن این کشورها (به جز ایران و ترکیه) به کمتر از هشت‌هزار تن رسید و امروز تخمین زده می‌شود که آمار یهودیان این کشور‌ها به پنج‌هزار تن نیز نمی‌رسد. یهودیان، حضوری تاریخی و‌ گاه چندهزارساله در کشورهای عربی، به ویژه عراق و کشورهای شمال آفریقا داشتند. برای نمونه در سال ۱۹۴۸، حدود ۲۶۵ هزار یهودی در مراکش، ۱۴۰ هزار تن در الجزایر و بیش از ۱۰۰ هزار یهودی نیز در تونس زندگی می‌کردند که روی‌هم‌رفته بیش از نیم میلیون از جمعیت یهودیان جهان را تشکیل می‌دادند. اما هم‌اکنون هیچ یهودی در الجزایر باقی نمانده و شمار یهودیان باقی‌مانده در تونس و مراکش نیز، روی‌هم‌رفته کمتر از ۴ هزار تن است. افغانستان نیز که روزی حدود ۵ هزار یهودی داشت، امروز حتی یک یهودی ندارد.
خروج یهودیان از برخی از این کشور‌ها، کمی دیر‌تر یا تحت فشار کمتری انجام شد و از برخی دیگر نیز اخراج شدند. برای نمونه، در جمعیت یهودیان کشورهای مراکش، الجزایر و تونس، تا زمانی که این کشور‌ها تحت‌الحمایه فرانسه بودند، تغییر چندانی ایجاد نشد؛ این در حالی بود که در آن زمان، سازمان‌های یهودی در این کشور‌ها تلاش نسبتاً گسترده‌ای نیز برای تشویق یهودیان برای مهاجرت به اسراییل می‌کردند. برای نمونه، حتی حمله مسلمانان افراطی در مراکش به یهودیان که با قتل‌عام ۴۴ یهودی در زمان استقلال اسراییل پایان یافت نیز، نتوانست اکثریت یهودیان این کشور آفریقایی را به ترک زادگاه‌شان راضی کند.
این تنها پس از استقلال آن کشور‌ها از فرانسه و افزایش اقدامات یهودی‌ستیزانه در مراکش، الجزایر و تونس بود که مهاجرت گسترده یهودیان از آن سرزمین‌ها آغاز شد. از این دست اقدامات یهود‌ی‌ستیزانه می‌توان به عنوان نمونه به سلب شهروندی همه یهودیان الجزایر در سال ۱۹۶۲ اشاره کرد. در این میان، شاید بد‌ترین بلایا بر سر یهودیان عراق و لیبی آمده باشد که در ادامه به اختصار به وضعیت یهودیان این کشور‌ها، پیش و پس از سال ۱۹۴۸ می‌پردازیم.
عراق
عراق در سال ۱۹۴۷ حدود یکصد و پنجاه هزار یهودی داشت. یهودیان عراق نه تنها چندان ارتباطی با جنبش صیونیزم و ملی‌گرایی یهود نداشتند، بلکه نقشی بسیار حیاتی در استقلال عراق و هنر و فرهنگ و اقتصاد آن کشور ایفا کرده بودند. برای نمونه، نخستین وزیر دارایی عراق یک یهودی بود؛ بیش از نیمی از اعضای اتاق بازرگانی بغداد در سال ۱۹۴۷ یهودی بودند و همچنین اکثریت قریب‌به‌اتفاق اعضای ارکس‌تر رادیوی تازه متولد شده بغداد در آغاز دهه ۳۰، یهودی بودند. البته همه این‌ها موجب خشم مسلمانان شد و با ورود تفکر نازیسم به جوامع مسلمان در اواسط دهه ۳۰، حملات گسترده‌ای علیه یهودیان عراق شکل گرفت و مجموعه قوانین نژادپرستانه‌ای همچون آلمان نازی در عراق به تصویب رسید که یهودیان را از همه ارکان جامعه بیرون می‌کرد. در ‌‌نهایت، در سال ۱۹۴۱ حمله گسترده علیه یهودیان عراق انجام شد که دست‌کم در یک مورد در بغداد، دستکم ۲۰۰ یهودی به دست اعراب در دو روز به قتل رسیدند و اموالی به ارزش حدود ۵۰ میلیون دلار امروز، از یهودیان به غارت رفت یا تخریب شد. حملاتی مشابه هم همزمان در دیگر شهرهای عراق انجام شد. بعد‌ها نیز، در سال‌های ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸، هم‌زمان با مصوبه سازمان ملل متحد مبنی بر تقسیم «ارض موعود» به دو سرزمین اسراییلی و عربی که با مخالفت اعراب و حمله چندین ارتش مجهز عرب به سرزمین تازه استقلال‌یافته اسراییل روبرو شد، بار دیگر قوانین ضدیهود که برای مدت کوتاهی اجرا نشده بود، به اجرا گذاشته شد. در این دوره نیز دست‌کم ده‌ها میلیون دلار از اموال یهودیان عراقی توسط دولت مصادره شد، یهودیان تقریباً از همه مشاغل ممنوع شدند، هرگونه فعالیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یهودیان ممنوع اعلام شد و حتی به شرکت‌های نفتی غربی که در عراق فعال بودند گفته شد که نباید یهودیان را به‌ کار گیرند و در ‌‌نهایت نیز “شفیق عدس”، یکی از سرشناسترین یهودیان عراق که از ثروتمند‌ترین افراد آن روز این کشور نیز بود، دستگیر و اعدام شد و همه ثروت او نیز توسط دولت مصادره گردید. در اعدام شفیق که نه تنها فردی فوق‌العاده ثروتمند و با نفوذ بود، بلکه از مشهور‌ترین چهره‌های ضد صهیونیزم در عراق نیز به شمار می‌رفت، زنگ خطر برای یهودیان عراقی به صدا درآمد.
Hanging of Jewish Students in Baghdad
در سال ۱۹۵۰، دولت عراق که تا آن‌زمان هرگونه تغییر مکان یهودیان و از جمله خروج آن‌ها از عراق را ممنوع اعلام کرده بود، سیاست جدید خود مبنی بر «اخراج» یهودیان را اعلام کرد. بنابر این سیاست جدید، یهودیان عراقی می‌توانستند با تحویل تقریباً همه اموال خود به دولت بغداد، آن کشور را ترک کنند. این قانون ضرب‌العجلی یک ساله برای یهودیان تعیین کرده بود. در طول این مدت، حدود ۶۰ هزار یهودی موفق شدند با تقدیم همه اموال خود به دولت بغداد -بسیاری از این یهودیان نیز از طبقه متوسط به بالا بودند- از تیغ مرگ و شهروند درجه چندم بودن در عراق بگریزند. همین تعداد نیز، مابین سال‌های ۱۹۴۸ که سرکوب و کشتار یهودیان عراقی آغاز شد تا ۱۹۵۲، به صورت قاچاق و یا از راه‌های قانونی دیگر از عراق خارج شدند. وزیر خارجه عراق آن زمان بار‌ها تأکید کرده بود که در زمینه اخراج همه یهودیان از آن کشور به شرط مصادره همه اموال آن‌ها به شدت مصمم است. در‌‌ همان زمان بمب‌گذاری‌های متعددی نیز در نیایشگاه‌های یهودیان عراق انجام شد که با کشتار بیشتر یهودیان و انگیختن وحشت در جامعه یهودی، به روند اخراج آن‌ها سرعت ببخشد. این پروژه در سال ۱۹۵۲ متوقف شد و بار دیگر حدود ۱۰ تا پانزده هزار یهودی باقیمانده در عراق با محدودیت خروج روبرو شدند.
اوضاع علیه یهودیان در عراق بار دیگر با قدرت گرفتن حزب بعث و جنگ شش روزه شدت گرفت، به گونه‌ای که در سال ۱۹۶۹ گروهی از یهودیان در میدانی در بغداد به دار آویخته شدند و با دعوت دولت، آن روز نزدیک به نیم میلیون نفر در محل اعدام آن‌ها به رقص و پایکوبی پرداختند. باقی‌مانده یهودیان عراقی نیز در دهه هفتاد، زمانی که دوباره اجازه خروج از کشور را یافتند، آنجا را ترک کردند. در زمان حمله نیروهای ائتلاف به عراق کمتر از ۵۰ یهودی هم‌چنان در آن کشور زندگی می‌کردند که تقریباً همه آن‌ها نیز فوراً عراق را ترک کردند.
لیبی
تاریخ یهودیان لیبی دست‌کم به سه قرن پیش از میلاد مسیح و دوران حاکمیت یونانیان بر آن بخش از آفریقا باز می‌گردد؛ هرچند که برخی کار‌شناسان، بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی، معتقد هستند که جامعه‌ای یهودی از حدود سه‌ هزار سال پیش (دوران سلیمان نبی) در لیبی مستقر بوده‌اند. حضور یهودیان در لیبی، در تمام این چند هزار سال ادامه داشت. در این تاریخ طولانی، یهودیان لیبی دوره‌های خوب و بد بسیاری را پشت سر گذاشتند و تحت حکومت‌های متفاوتی زندگی کردند؛ از قیام علیه رومیان گرفته، تا زندگی زیر سلطه امپراتوری عثمانی و دیگر حکومت‌های موقت اسلامی و قبیله‌ای، یهودیان لیبی‌ گاه زندگی راحت و شکوفایی داشتند، و‌ گاه با قتل‌عام روبرو می‌شدند.
اما تاریخ معاصر یهودیان لیبی در سال ۱۹۱۱ آغاز می‌شود. در این سال بود که نیروهای ایتالیایی با شکست ارتش عثمانی، لیبی را به مستعمره خود مبدل کردند. از این زمان، به مدت بیش از دو دهه، یهودیان لیبی زندگی نسبتاً راحت و آرامی داشتند. بر اساس اسناد ایتالیایی‌ها، در سال ۱۹۳۱، حدود ۲۱ هزار یهودی در لیبی زندگی می‌کردند که چهار درصد از جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دادند. هم‌چنین، تا پایان دهه ۱۹۳۰، یهودیان حدود یک‌چهارم جمعیت طرابلس (تریپولی) را تشکیل می‌دادند. هرچند که اکثریت یهودیان لیبی در طرابلس و یا بنغازی زندگی می‌کردند، اما گروه‌هایی نیز بودند که در روستا‌ها می‌زیستند و به کشاورزی و یا دام‌پروری اشتغال داشتند. حتی گروهی از یهودیان لیبی، در غار‌ها زندگی می‌کردند.
در ای میان، دوره اصلی سختی برای یهودیان لیبی، از سال ۱۹۳۸ آغاز شد. در این سال، دولت فاشیست ایتالیا قوانین نژادی خود موسوم به «قانون حفاظت از‌ نژاد» را تصویب کرد. اگر چه این قوانین در لیبی نیز به عنوان مستعمره ایتالیا اعلام شد، ولی تا حدود دو سال بعد بسیاری از این مقررات در آن کشور آفریقایی به مرحله اجرا درنیامد. اما زمانی که نهایتاً جنگ به لیبی رسید، اوضاع به کلی تغییر کرد.
جنگ جهانی دوم زمانی به لیبی رسید که نیروهای ایتالیایی از طریق این کشور به مصر که رابطه نزدیکی با بریتانیا داشت حمله کردند. این اقدام تخاصمی ایتالیا، با شکست سخت آن کشور همراه شد. در جریان این نبرد که با ورود نیروهای آلمانی به میدان، شدید‌تر هم شد، چندین بار مناطق مختلف لیبی میان نیروهای محور و متفق دست‌به‌دست شد و در این میان، ده‌ها غیرنظامی یهودی نیز در نتیجه آتش‌باری طرفین کشته شدند. نکته دیگر در این دوره این بود که هر بار بریتانیایی‌ها شهری را تصرف می‌کردند، با استقبال یهودیانی روبرو می‌شدند که از لغو قوانین نژادپرستانه خوشحال بودند. همین نکته بهانه‌ای به دست ایتالیایی‌ها داد که پس از بازپس‌گیری آن مناطق از بریتانیایی‌ها، فشار بیشتری بر یهودیان وارد آورند و به اقداماتی برای خالی کردن لیبی از جمعیت یهودی دست بزنند. موسولینی یهودیان لیبی را به سه دسته تقسیم کرد:
آن‌هایی که از اتباع فرانسه و یا تحت‌الحمایه تونس بودند، به اردوگاه‌های کار اجباری در تونس و الجزایر فرستاده شدند.
آن‌هایی که دارای تابعیت بریتانیایی بودند به کمپ‌های کار اجباری در اروپا، به ویژه ایتالیا فرستاده شدند. این گروه تا زمان اشغال ایتالیا توسط آلمان و انتقال به اردوگاه‌های دیگر، زندگی به نسبت خوبی داشتند (به نسبت یهودیانی که در اردوگاه‌های کار اجباری و مرگ تحت کنترل آلمان بودند).
یهودیانی نیز که شهروند لیبی بودند به اردوگاه‌هایی که عموماً در حاشیه صحرا در‌‌ همان منطقه بودند فرستاده شدند.
در این زمان نیروهای آلمانی نیز با اشغال بنغازی و مناطق یهودی‌نشین آن، نزدیک به دو هزار یهودی را به اردوگاه‌های کار اجباری فرستادند که از این میان، حدود ۵۰۰ تن، عموماً به دلیل شرایط سخت کار و زندگی، نبود غذا و بیماری جان باختند. لیبی بالا‌ترین شمار قربانیان یهودی کشورهای اسلامی را در جریان هولوکاست داشت.
اما فاجعه اصلی برای یهودیان لیبی پس از آن رخ داد که جنگ تمام و این کشور به طور کامل از کنترل آلمان خارج شد و تحت حاکمیت نظامی بریتانیا درآمد. در نوامبر سال ۱۹۴۵ در جریان شورشی علیه یهودیان در تریپولی (طرابلس) و شهرهای اطراف آن، دست‌کم ۱۴۰ یهودی به دست مهاجمان عرب مسلمان به قتل رسیدند و صد‌ها تن دیگر نیز زخمی شدند. در میان کشته‌شدگان، دست‌کم ۳۶ کودک نیز بودند. در جریان این تهاجم نه تنها ۴ هزار یهودی بی‌خانمان شدند، بلکه مهاجمان تقریبا به همه ۴۴ کنیسه‌ یهودیان در طرابلس حمله و آن‌ها را غارت کردند و دست‌کم پنج مورد از این نیایشگاه‌ها را نیز کاملاً تخریب نمودند.
در رویدادی نسبتاً مشابه نیز در سال ۱۹۴۸، بار دیگر حملات گسترده‌ای علیه یهودیان در طرابلس انجام شد. اما این بار یهودیان نیز آماده بودند و به همین دلیل شمار کشته‌شدگان یهودی به ۱۳ یا ۱۴ تن محدود ماند و ۴ تن از مسلمانان عرب مهاجم نیز کشته شدند. این حملات هم‌زمان با حمله نظامی ارتش‌های عرب به کشور تازه استقلال‌یافته اسراییل انجام شد. در آن زمان، گروهی از جوانان عرب از تونس و الجزایر وارد لیبی شده‌ بودند تا از طریق آن کشور خود را به مصر برسانند و با اسراییل بجنگند. از سوی دیگر نیز، حضور گروهی از جوانان یهودی با اعتقادات صهیونیستی بر آتش اختلافات دمید تا جایی که سرانجام یک مجادله لفظی بین یک یهودی و یک عرب مسلمان در بازار شهر قدیمی طرابلس به یک درگیری تمام‌عیار میان دو گروه مبدل شد که علاوه بر حدود ۱۸ کشته، ده‌ها تن زخمی و خسارات مالی فراوانی بر جا گذاشت.
اوضاع یهودیان لیبی که از چند سال پیش از استقلال اسراسیل رو به وخامت نهاده بود، در پی تشکیل کشور اسراییل و پس از آن، استقلال لیبی در سال ۱۹۵۱ و پیوستن آن به اتحادیه عرب، به شدت وخیم‌تر شد. همه این موارد موجب مهاجرت (یا فرار) گسترده یهودیان از لیبی شد. تنها در یک سال، در سال ۱۹۴۹ که مهاجرت یهودیان از لیبی قانونی شد، نزدیک به ۳۱ هزار تن از حدود ۴۰ هزار یهودی لیبیایی، این کشور آفریقایی را عموماً به مقصد اسراییل ترک کردند. این یهودیان ناچار بودند که تقریباً همه اموال خود را در لیبی‌‌ رها کنند. این اموال بعد‌ها در نتیجه قانونی که در سال ۱۹۶۱ تصویب شد، توسط دولت لیبی مصادره شدند. بر اساس دیگر قوانین تصویب‌شده در سال ۱۹۶۱ که مربوط به دریافت شهروندی لیبی می‌شد، از میان حدود ۱۰ هزار یهودی باقی‌مانده در آن کشور، تنها به شش تن شهروندی لیبی داده شد و بقیه از هرگونه حق قانونی محروم ماندند.
در سال ۱۹۶۷ و پس از جنگ شش روزه اعراب و اسراییل در ژوئن آن سال، بار دیگر حملات توده‌ای علیه یهودیان در لیبی آغاز شد که این بار نیز دست‌کم ۱۸ تن از یهودیان لیبی به دست توده‌های مسلمان عرب لیبیایی به قتل رسیدند. این تهاجم نیز ده‌ها زخمی به جا گذاشت و در جریان آن صد‌ها یهودی بی‌خانمان شدند و اموال آن‌ها غارت شد. در پی این رخداد، رهبران یهودی از “سلطان ادریس” خواستند که به یهودیان آن کشور اجازه خروج دهد. ادریس نیز این اجازه را صادر کرد و حتی به شرط اینکه اموال خود را در لیبی‌‌ رها کنند، آن‌ها را تشویق کرد که هرچه‌ سریع‌تر آن کشور را ترک کنند. در این زمان، تنها در یک بازه زمانی یک‌ماهه، حدود ۶ هزار یهودی با کمک دولت و ارتش ایتالیا و با‌‌ رها کردن همه اموال خود، از لیبی خارج شدند.
دو سال بعد، زمانی که معمر قذافی با کودتایی در لیبی قدرت را به دست گرفت، چیزی مابین یکصد تا پانصد یهودی هم‌چنان در آن کشور زندگی می‌کردند. قذافی به محض کنترل قدرت، با فرمانی همه اموال این یهودیان را مصادره و آن‌ها را ممنوع‌الخروج کرد. علی‌رغم این امر اما، تا سال ۱۹۷۴ تقریباً همه این یهودیان از لیبی فرار کردند و تنها ۲۰ یهودی در آن کشور باقی ماندند. آخرین یهودی باقی‌مانده در لیبی یک بانوی ۸۰ ساله بود که تا سال ۲۰۰۳ که به خانواده‌اش در رم پیوست، در یک آسایش‌گاه در طرابلس زندگی می‌کرد. خانواده این زن سال‌ها فکر می‌کردند که او مرده است. خروج این بانو، میخی بود بر تابوت تاریخ بیش از دو هزار ساله‌ی یهودیان در لیبی.
با آغاز قرن بیست و یکم، معمر قذافی در چارچوب سیاستی که به ظاهر برای نزدیک شدن به غرب و به توصیه فرزند خود سیف‌الاسلام در پیش گرفته‌بود، گروه‌هایی از یهودیان را به لیبی دعوت کرد و گفت که حاضر است به آن دسته یهودیان لیبیایی‌تباری که به اسراییل مهاجرت نکرده بودند، غرامت بپردازد. در سال‌های بعد دولت لیبی حتی از یهودیان لیبیایی‌تبار اسراییلی و از جمله معاون وقت رییس پارلمان اسراییل، برای سفر به طرابلس دعوت کرد. در میان یهودیانی که در آن زمان به لیبی رفتند و چندی بعد با قذافی نیز دیدار کردند، مردی بود که بعد‌ها به مخالفان مسلحی پیوست که برای سرنگون کردن حکومت سرهنگ پس از چهار دهه تلاش می‌کردند.
داوید گربی بعد از خراب کردن دیوارهای کشیده‌شده به دور کنیسه اصلی شهر تریپولی پس از سقوط حکومت معمر قذافی
داوید گربی بعد از خراب کردن دیوارهای کشیده‌شده به دور کنیسه اصلی شهر تریپولی پس از سقوط حکومت معمر قذافی
در جریان مبارزات مسلحانه با حکومت قذافی در سال ۲۰۱۱، مخالفان او دیدگاه‌های متناقضی درباره یهودیان ابراز می‌داشتند؛ در حالی که برخی از دوستی دوباره با یهودیان سخن می‌گفتند، دیگران نظرات به شدت یهودی‌ستیزانه‌ای بروز می‌دادند. در این میان بود که یک یهودی ایتالیایی لیبیایی‌تبار نیز به مخالفان پیوست. “داوید گربی” که انقلابیون او را «یهودی انقلابی» می‌نامیدند، با آزادی تریپولی به آن شهر رفت و با مجوز دولت انتقالی و برخی شیوخ مسلمان، دیواری را که در زمان قذافی گرداگرد کنیسای اصلی شهر کشیده شده بود تخریب کرد و وارد آن شد. البته این بازگشایی بیشتر از دو روز نپایید و حتی نزدیک بود به قیمت جان داوید تمام شود. زمانی که “داوید گربی” وارد کنیسا و مشغول نیایش شد، گروهی از مخالفان مسلح به هدف کشتن او به عنوان تنها یهودی حاضر در شهر، به سمت این نیایشگاه حمله کردند. وی بعد‌ها در گفتگویی با نشریه اینترنتی «تایمز آو ایزرائل» گفت که هرچند تقریباً همه محافظان او از در پشتی کنیسا فرار کردند، اما او ماند و نماز خود را به پایان رساند و سپس از درب جلویی خارج شد. در این هنگام بود که او متوجه شد برخلاف تصور، مهاجمان در کنار درب پشتی انتظار او را می‌کشیدند و روبروی درب اصلی، عموماً خبرنگاران خارجی بودند که می‌خواستند از این واقعه گزارش تهیه کنند.
البته همانطور که گفته شد، «یهودی انقلابی» پیش‌تر نیز در چارچوب هیأتی و به دعوت قذافی به لیبی رفته بود و در سال ۲۰۰۹ نیز با سرهنگ در رم ملاقات کرده بود. گربی بعد‌ها در این زمینه به روزنامه گاردین گفت که فکر می‌کرده قذافی جداً قصد دارد که اوضاع را بهبود دهد؛ اما بعد‌ها متوجه شده که این اقدامات همه نمایشی و دروغ بوده‌اند.
علی‌رغم آن‌که امروزه حتی یک یهودی نیز در لیبی باقی‌ نمانده و این کشور در آتش جنگ میان گروه‌های مسلح می‌سوزد، “داوید گربی” که آخرین تلاش او برای زنده کردن تاریخ یهودیان لیبی نیز به شکست انجامید می‌گوید که هنوز ناامید نشده است و امیدوار است که روزی دوباره جمعیتی یهودی برای زندگی به لیبی بازگردند.
————————
پی‌نوشت ۱ – در پنج سال گذشته، گزارش‌ها و شایعاتی پیرامون تبار یهودی معمر قذافی در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شده است. بر اساس این گزارش‌ها، مادربزرگ رهبر سابق لیبی یهودی بوده که پس از مسلمان شدن با یک شیخ عرب ازدواج می‌کند. در برخی گزارش‌ها آمده بود که بستگان دور قذافی در اسراییل زندگی می‌کنند. خاندان قذافی هیچ‌گاه رسماً به این گزارش‌ها واکنش نشان ندادند. بعد‌ها، پس از سقوط قذافی، یکی از مقامات ارشد در حکومت وی گفت که سرهنگ هر شخصی را که در این زمینه سخنی می‌گفت، حتی اگر از درون حکومت بود، به قتل می‌رساند. بر اساس برخی گزارش‌ها، بیست‌درصد از مخالفان مسلح قذافی، همین تبار یهودی سرهنگ را یکی از دلایل اصلی خود برای قیام علیه او اعلام کرده‌بودند.
پی‌نوشت ۲ – یهودیان لیبی فرهنگ غذایی بسیار ویژه‌ای داشتند. خوراک‌های یهودیان لیبی عموماً از ترکیب دستورپخت‌های مراکشی، الجزایری، تونسی، مصری و ایتالیایی با قوانین «کشروت» (حلال و حرام یهودیت) بود که نتیجه آن خوراک‌های جدید و ناب می‌شد. این خوراک‌ها هم‌چنان در میان یهودیان لیبیایی‌تبار به ویژه در رم هوادارانی دارند.
پی.نوشت ۳ – در مجموع تخمین زده می‌شود که مساحت املاک و مستغلاتی که یهودیان سرزمین‌های عربی-اسلامی ناچار شدند هنگام خروج از آن کشور‌ها در زادگاه‌های خود‌‌ رها کنند، به حدود یکصدهزار کیلومترمربع می‌رسد. این یعنی مساحت این زمین‌های رهاشده، نزدیک به چهار برابر اسراییل امروزی است و از لحاظ ارزش مالی نیز، سازمان جهانی یهودیان سرزمین‌های عرب، تخمین می‌زند که این مستغلات، امروز ارزشی حدود ۳۰۰ میلیارد دلار آمریکا دارند.